درددل‌های من با مادرم

دلتنگی؛ حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند

 
کاش بودی ...
دختری در فراق مادر - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤
 

سلام مامان مهربونم

امروز دوباره از اون روزایی هست که جای خالی و نبودنت بشدت آزارم میده، روزی که باید کنارم می بودی، اولین روزی که پسرم می خواست وارد مقطع دبستان بشه و بره مدرسه، شما از زیر قرآن ردش کردی، و امروز من به تنهایی راهیش کردم برای کنـ کور ...


مامان مهربونم، براش خیلی دعا کن، با اون قلب پاک و مهربونت از خدا بخواه که کمکش کنه و نتیجه ی زحمات این چند وقتش رو بگیره...


 
 
حال من خوب است، اما تو باور نکن
دختری در فراق مادر - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳
 

سلام
 حال من خوب است
 ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
 که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند
 با این همه اگه عمری باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم
که نه دل کسی در سینه بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمانم
تا یادم نرفته بنویسم:
دیشب در خوابم سال پر بارانی بود
خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم
دعا کردم که بیایی با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد

اما دریغ که رفتن راز غریب زندگیست
رفتی پیش از اینکه باران ببارد
میدانم دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است
انگار که تعبیر همه رفتن ها هرگز نیامدن است
بی پرده بگویمت:
میخواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند
بی قرارم، میخواهم بروم، میخواهم بمانم؟
هذیان میگویم!نمیدانم
نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد، و بی کنایه ابهام
پس از نو مینویسم:
سلام
حال من خوب است
اما تو باور نکن


 
 
شبهای قـــ در
دختری در فراق مادر - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳
 

خدایا در این شبهای قدر، من که دستم به آسمانت نمیرسد، اما تو که دستت به زمین میرسد، "عزت" عزیزانم را تا عرش کبریایی خود "بلند کن"و به همگی در زندگی "عافیت" عطا نما.

نمی دونم چرا چند سالیه شب های قدر ترجیح میدم توی خونه بمونم و در خلوت و تنهایی و سکوت شبانه با خدای خودم راز ونیاز کنم، حس می کنم توی جمع تمرکز ندارم و بشدت دلتنگ شبهای قدری میشم که با هم می رفتیم مسجد ... و الان تحمل جای خالیت در کنارم خیلی سخته ...

بیشتر از هر وقت دیگه ای، توی این شبها قدرت رو میدونم و جای خالیت رو حس می کنم

برام خیلی دعا کن مهربون ترینم


 
 
← صفحه بعد